تمام کسانی که برای موفقيت خود نگرانند عمل می کنند نه بهانه ترشی .
" هدف از زندگی ما چيست ؟" هدف از زندگی اين است که ما مطرح باشيم ؛ به حساب بيائيم و بعبارتی ميان بودن و نبودن ما فرقی وجود داشته باشد . در واقع زندگیی داشته باشيم که ارزش زندگی کردن را داشته باشد . زندگی از ما نمی خواهد که بهترين باشيم ، فقط از ما می خواهد که تلاش کنيم . آنچه بيشتر افراد ناموفق از آن بی خبرند آنست که زندگی دقيقاً به ما همان چيزهایی را می دهد که می خواهيم ؛ البته بشرط اينکه لياقتش را در خود بوجود بياوريم . اگر کم بخواهيم ، کم بدست می آوريم . بايد اين موضوع را مد نظر داشته باشيم که آينده بالاخره می رسد ، چه بخواهيم و چه نخواهيم . پس بهتر است برای آينده خود کاری انجام دهيم زيرا آينده جائی نيست که ما را به آنجا می برند ، آينده جایی است که خودمان با برنامه ريزی برای اهدافمان آنرا می سازيم و شکل می دهيم .
اما برای موفقيت و شاختن آينده ای روشن بايد ۳ گام مهم را برداريم :
۱ – تصميم بگيريم چه چيزی می خواهيم و به کجا می خواهيم برسيم . ۲ – به آنچه تصميم گرفته ايم عمل کنيم . ۳ – شيوه عمل خود را آنقدر تغيير دهيم تا به تصميمی که گرفته ايم برسيم . اما گفتيم بايد تصميم بگيريم چه می خواهيم . اين يعنی همان اهداف کوتاه مدت ، ميان مدت و بلند مدت .
همه ما در ابتدای ورودمان به اين تجارت به اعتماد به فرد معرفمان وارد اين سيستم شده ايم اما پس از گذشت چند روز و اتمام آموزشها ، فقط و فقط بخاطر اهداف خودمان در اين سيستم کار می کنيم . پس اينجاست که به اهميت اهداف پی می بريم . حال بايد اهدافمان را در غالب اهداف کوتاه مدت ، ميان مدت و بلند مدت بنويسيم . در واقع اهداف ما سوخت و انرژی حرکت ما در مسير هستند و به ما انرژی می دهند تا به اهداف بعديمان برسيم . اهداف ميان مدت و بلند مدت نيز دقيقاً نقطه روشنی در آينده ما هستند که به ما جهت می دهند و عامل پايداری ما هستند .
اما گفتيم که اهدافمان را بنويسيم . چرا ؟ ۱ – کمرنگ ترين قلمها از قويترين ذهنها هم قويترند . ۲ – اگر زندگی شما ارزش زندگی کردن را دارد پس حتماً ارزش ثبت کردن را خواهد داشت . ۳ – اگر می خواهيد هدفهای شما به شما انرژی بدهند ، بايد آنرا مکتوب کنيد و جلوی ديد خود بگذاريد و هر روز و هر شب آنها را ببينيد و به آنها فکر کنيد .
اما شما قبل از نوشتن اهدافتان بايد به اين سوال پاسخ دهيد که چرا وارد اين تجارت شده ايد ؟ شما بايد دليل ورود خود را دقيقاً بدانيد تا انگيزه لازم برای فعاليت را داشته باشيد . اما چه اتفاقی می افتد که اهداف ما با اولين ناملايمات و سختيها بدست فراموشی سپرده می شوند ؟ چون عجولانه و سطحی انتخاب شده اند . در واقع داشتن هدف نياز به درون گرائی و مکاشفه و جسارت دارد . خيلی از افراد با اهدافشان احساس راحتی نمی کنند و از بيان آنها خجالت دارند . ولی تعين اهداف نقطه شروع شما در هر فعاليتی است و اگر نتوانيد اين سنگ بنا را خوب بپذيريد نمی توانيد به هفت بخش بعدی برويد . پس در انتخاب اهداف و نوشتن آنها بايد نهايت دقت را بکار برد . در انتخاب اهدافتان قانون ۵۰-۵۰ را رعايت کنيد يعنی هدف را بالا تعيين کنيد اما نه آنقدر که اگر به ۵۰ درصد آن هم رسيديد باز فکر کنيد که شکست خورده ايد . بايد ۵۰ درصد احتمال باخت به خودتان بدهيد . نگاه تان را از Hot Vision ها يا همان روياهای سوزان تان بر نداريد و برای رسيدن به آنها هر روز درگير کار باشيد . ذهنتان را هميشه و ۲۴ ساعته درگير کار کنيد و قلباً برای...